آغوش خدا!

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت...

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت!

دل از خدا برید و در زمین نشست...

صد بار عاشق شد و دلش شکست!

به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود!

یادش آمد...

یک روز دل خدا را شکسته بود...

بازگشت و گفت:

"ربّ اِنّی ظلمت نفسی فاغفرلی"

 

یه وقتایی چیزی کم نداریم، ولی تا دل نشکونیم آروم نمیگیریم...

/ 7 نظر / 16 بازدید
یک دوست

برای من به جا بود متشکرم متن جالب وتاثیر گذاری بود

matne jalebi bud movafagh bashid[گل]

yasma

خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم،اما نشانم نده! خدایا هم بفمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد! متن قشنگی بود.[گل]

مهدی سیف آبادی

به عقب بنگرید و خدا را شکر کنید به جلو بنگرید و به خدا اعتماد کنید او درهایی را میبندد که هیچکس قادر به گشودنش نیست و درهایی را میگشاید که هیچکس قادر به بستنش نیست [گل]

ساجده

متن قشنگي بود !‏ ‏" رب اني ظلمت نفسي فاغفرلي ‏"‏

برگ نگاه

[گل]

سمانه نوری

امیدوارم هیچ روزی نرسه که همه درها برومون بسته بشه که اون روز ...