جیغ

از ظهر چند نفر پشت پلکهای بسته ام راه میروند , میروند و می ایند و باز میروند .هیچ نمیگویند,نگاه هم نمیکنندفقط میروند و می ایند,بازشان که کنم نور زرد پنجره روی دیوار می افتد و دلم میریزد. زرد , زرد , کمرنگ, بی رنگ ,محو....بوق بوق بوق,جیغ...بوق...نور...محو شب,تنهایی , تاریکی , میترسم,سرم را زیر پتو میکنم و همه جا تاریک , تاریک , تاریک ,پررنگ , پر رنگ,سیاه میشود.یکی از همان چند نفر پشت پلکهایم را تیغ میزند.خون شتک میزندو شره میکند از میان انگشتانم.روی لباسم میچکد .زیر لباسم میخزد از زیر گردنم و بعد یک جایی تمام میشود, محو ...کف دستهایش را نشانم میدهدسرخ است و تاریک تر از سیاهی میشوند.همه چیز هیچ چیز میشود.دستهایم به یک ستون اهنی بسته میشوند .بوی اهن زنگ زده دماغم را پر میکند .بوی خون مانده .کسی یک میز فیبریر را به سمتم هل میدهد .صورتش معلوم نیست اما تویی خورده های فیبر زیر گلویم را میمالد .حتی فریاد هم نمیتوانم بکشم حتی نفس ...فقط درد,زیاد...و تصویرت را ...و بعد پاره میکنم همه چیز را در ذهنم.همه تصویر ها جیغ میکشندو از خواب مبپرم .خون از چشم های تو شره میکند روی تصویر باقی مانده از خوابم .میترسی؟ نترس , ته مانده این کابوس را با چشم های باز هم میشود دید. نترس...سنگینیت را روی سینه ام حس میکنم.میخواهم فریاد بزنم .دنده هایت عین چنگک در قلبم فرو میروند . میخواهی عشق بازی کنی و نمیدانی که عشقت به من را باخته ای .یک نفر رو به روی من مینشیند و زل میزند توی چشمهایم .شبیه من است و مشت میکوبد به تصویرم ,فرو میریزم جیغ میکشم .میترسی,بلند میشوی و چشم هایم گر میگیرند .راه میروی, میروی . می ایی و هر بار یکی دیگر است و باز تویی با این که رفته ای .میگویی عشق بازی را بگذار لای کلمات .چشمهایم را میبندم این بار ,یک مرد است فقط و یک چراغ نفتی دستش, می اید مرا از همه تصویر ها بیرون میکشد و پشت پلکهایم را اتش میزند.جیغ میکشی و همه تصویرها جیغ میشوند... 

صبا ربیعی

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
امیس

واقعا دوستت رو تحسین میکنم , نوشتن این سبک کار سختیه که اون خوب از پسش براومده خیلی جالب بود [گل]

ابرنگ

منم تحسینش میکنم و امیدوارم که همه و مخصوصا دوستای خیلی خوبم مثل تو, همیشه تو زندگیشون و رسیدن به هدفهایی که دارن موفق باشن [گل]

مهدی سیف آبادی

خیلی قشنگ بود واقعا کابوس های روزانه و شبانه رو خوب تونستن توصیف کنن ! مرسی به خاطر پست قشنگ تون ، منتظر بعدی ها هم هستیم [لبخند]