تایم لاین ننویسین !

سلام به همه ، ببخشید که نشد یه مدت پست بذارم ،

درس و زندگی و کار امون نمیده ! 

تا حالا چیزی راجع به تایم لاین شنیدین ؟ یا همون  مسیر زمان به قول خارجی ها 

چه جوریه ؟

یه کاغذ a4 ! یه خودکار ! 

میشینین و اول از همه تو پایین ترین جای صفحه ش مینویسین : متولد در فلان تاریخ ! 

بعدش میذاریدش جلوتون و سه ساعت روش فکر میکنید ! به چی ؟ 

به این که چی کار کردین که بتونین تو این صفحه بنویسینش ! 

به این که کاری کردین که بتونید بهش افتخار کنید ؟ 

زمانی بوده که از ته دلتون دوستش داشته باشید و همیشه بخواین یه جا ثبتش کنید ؟ 

هرکسی یه جور منحصر به فردی تایم لاین مینویسه ! 

یکی میاد تحصیلات شو مینویسه ، میگه از کجا شروع کرده و کجاست !

اصن کجا رو میخواد بگیره !  

که اینو بهش میگن رزومه ! 

یکی میاد و تفریحات و خاطرات شو مینویسه !

از اوقات خوبی که با دوستاش داشته مینویسه !

از شیطونیایی که کرده مینویسه !

که اینو بهش میگن دفتر خاطرات

یکی میاد و از کارای خوبی که کرده مینویسه !

از پیرمرد کوری که از خیابون رد کرده تا 50 تومن صدقه هر روزش !

 که البته اینو بهش میگن نامه اعمال !

اینو خدا مینویسه برامون ، کامل هم مینویسه ! (کارش درسته ! ) 

و یکی هم مث من ، به این نتیجه میرسه که این کار رو بکنه : 

اولش دلم میخاست بنویسم ! از تحصیلاتم بنویسم ، از این که یه بار المپیاد کامپیوتر رفتم و از 30 تا سوال ، 1 شو جواب دادم ، از دوباری که تو مسابقه کتابخونی انگلیسی ، نفر برتر شدم 

راستشو بخواین ،  گفتم :

بچه ! تورو چه به درس خوندن و تحصیلات ! 

دومش خواستم از خوشی هام بنویسم ، از شنبه تا 5 شنبه مدرسه رفتن ، تیکه انداختن به معلم و بچه خرخونا ، فوتبال بازی کردن زیر بارون شدید ! ، وسط یه تیکه آب تو زمین مدرسه به سبک لک لک ایستادن و پز دادن اینکه تو کفشم آب نمیره ، خاطرات پنج شنبه سالن رفتن و جمعه کانتر بازی کردن دسته جمعی تو گیم نت ! 

اما دلم بازم نذاشت ، بهم گفت : مهدی ! یعنی تو میخای بعدن تو تایم لاین زندگیت ، به رفیقایی اشاره کنی که الان حتی نمیدونی کجان ! نمیدونی اصن زنده ان یا مرده !  ؟

من: ولی خوب دوران خوبی بود ! 

دلم : نه ، خودت میدونی که وانمود شده برات که خوب بوده ! وگرنه اتفاق تلخ هم کم نداشته ! فقط حذفشون کردی از ذهنت ! نخواستی یادت باشن ! 

دیدین که نذاشت اینا رو هم بنویسم ، گفتم پس بیام و کارای خوبی که کردم رو بنویسم ! 

دیدم که ای دل غافل ! چی کار کردم ؟ 

من که کاری نکردم ! فقط زندگی کردم و کارای بدی در حق خودم و بقیه ! 

کار خوبم کجا بود ؟ 

و این چنین شد که از 23/1/73 تا 12/8/92 که دارم این متنو مینویسم ، هیچ کاری نبوده که بهش افتخار کنم ، هیچ آدمی نبوده که دلم براش تنگ بشه و هیچ موفقیتی نبوده که پزشو به بقیه بدم ! 

پس یه هدر رفت با بدخط ترین حالت از خط بسیار بد خطم نوشتم ! 

و این چنین بود که من به این نتیجه رسیدم که  : 

تایم لاین نوشتن ، کار خوبی نیست !

شما را غمگین میکند ! 

 

مهدی سیف آبادی 

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yasma

شاید بقیه رو غمگین کنه ولی خودمونو آروم میکنه،مگه نه؟؟

برگ نگاه

برای خودشناسی خیلی راه خوبیه !اگه یه خرده مثبت تر بهش نگاه کنیم !

najme

چه جالب بودخوشم اومد دوس دارم انجامش بدم [لبخند]

مهدی سیف آبادی

فروغ رضایی >> کار جالبیه ، حداقل باعث میشه تو بعضی از کارایی که قراره انجام بدین ، تجدید نظر کنین !

مهدی سیف آبادی

yasma > شاید ! بعضی ها رو غمگین میکنه ، بعضی ها رو آروم میکنه و بعضی ها رو هم به آینده شون امیدوارتر میکنه ! بستگی داره از چه زاویه ای نگاه کنیم !

مهدی سیف آبادی

برگ نگاه >> صد در صد !

مهدی سیف آبادی

نجمه << حتما انجام بدین ! [گل]

مهدی سیف آبادی

علی > ترسی نداشته که بخوام از شجاعت حرف بزنم ! فقط این بوده که بخوام حقیقت رو قبول کنم یا نه ! [گل]