طبخ ماکارانی به روش رودمکزاده!

خب اول از همه باید بگم که این روش فقط در روزهای جمعه جواب میده! یعنی اگر در روزی غیر از روز جمعه دست به کار بشید اصلا جواب نمیده!

به عنوان اولین قدم شما باید پنجشنبه شب تا میتونید دیر بخوابید! یعنی 3 یا 4 صبح که میشه بامداد روز جمعه!

قاعدتا وقتی بیدار میشید باید ساعت 1 یا 2 بعد از ظهر باشه! یه نگاه به سمت چپ میکنید و میبینید که علیرضا نیستش! چون علیرضا آخر هفته ها میره خونه و نیستش خب! اصلا دیشب هم قبل از خواب اینجا نبوده! و پریشب هم همینطور چون چهارشنبه عصر رفته خونه!

یه نگاه به سمت راست میکنید و گوشیتون رو، که عاشقش هستید و زندگی رو بدون اون نمیخواید، میبینید! وایفای رو روشن میکنید و کمی صبر میکنید تا دنیا رو سرتون خراب بشه! تعداد زیادی پی ام چرت و پرت از دوستان علاف محترم (نمایندگانشان در این وبلاگ حاضر هستند) و عکس و ویدئو های خنده دار و بعضا ترسناک، ایمیل های مختلف و غیره رو پذیرا میشید! بعد که تصمیم گرفتید هر کدوم رو چک کنید از خودتون میپرسید پس این روحانی چیکار کرد این همه گفت اینترنت رو درست میکنم؟ پس چرا فیسبوک باز نمیشه؟ بعد میفهمید که نباید از این حرفا بزنید، چند ثانیه به حال و روزتون فکر میکنید و اولین جمله ای که به ذهنتون میرسه رو Status  میکنید!

به حول قوه الهی از اتاق میزنید بیرون! یه نگاه به آشپزخونه میکنید و اگر شستن خیل عظیم ظرف ها نوبت شما نباشه به سمت اتاق خواب دیگر روانه میشید! با سلام و صبح بخیر شروع میکنید! سپس در چشمان متهم نگاه میکنید و یادآور این مساله میشید که شستن ظرف ها نوبت اوست! به محض اینکه اقدام به انکار کرد یه چیزی بش میگین که خودش خجالت بکشه و ساکت شه!

آب را در چای جوش میریزید و بی خیال راحت پشت میز لپ تاپ سنگر میگیرید! منتظر میمانید تا صدای "چیک" قطع شدن آن به گوش برسد! نفر ثالث (آن یکی که ظرف ها نوبت او نیست) را صدا زده و میگویید که فلانی، تو هیچ غلطی در این خانه نمیکنی ها! نفر ثانی (او که نوبتش است) هم همراهی میکند (چون او نیز فرصت طلب است) و محکوم مجبور میشود چای را تهیه نماید و اسباب و وسایل صبحانه را (ساعت 3 ظهر) حاضر نماید!

بعد از صبحانه مجددا پشت میز سنگر گرفته و چند ساعت را به بطالت میگذرانید! ناگهان یکی از آنها صدایش در می آید که برای نهار چه کنیم؟!

و کسی پاسخگو نیست!

کمی بعد دیگری تکرار مینماید!

و کسی پاسخگو نیست!

در آخر به شکم اینجانب نیز فشار می آید و با صدای بلند غر میزند! ( قار و قور یا غار و غور از اینجا نشات میگیرد)

و میفهمم که حرکتی عظیم لازم است!

شورای مرکزی گرسنگان تشکیل میدهیم و مثل هر هفته تصمیم به پخت ماکارونی میگیریم!

دو نفر مامور خرید میشوند که هیچ بار من جزئی از آن دو نفر نبودم! در ابتدای سال تصمیم داشتند اینجانب را به زور بفرستند برای خرید! و کلک همیشگی کارساز بود:

باید اعلام نمایید که 55 کیلو بیشتر نیستید و اصلا برایتان مهم نیست که غذا بخورید یا نه!

و البته که آنها تحمل شما را ندارند و مثل هر انسان دیگری گرسنه میشوند! پس هر هفته خود آن دو نفر میروند خرید! درستش خرید هاست! چون هربار که اقدام به خرید میکنند چند قلم جنس را فراموش کرده و مجبور به بازگشت میشوند!

در این بین شما باز هم پشت میز کامپیوتر و دیوار معنوی اینترنت پناه میگیرید!

بعد از آنکه خرید تمام شد همگی به عنوان سرآشپز به شما نگاه میکنند و انتظار دارند دست به کار شوید! ولی شما زرنگ تر از این حرف ها هستید!

پس به آن بخت برگشته خاطرنشان میکنید که ظرف ها را بشورد! و حال که او چاره ای جز این نمیبیند مشغول میشود! دیگری را اما، بیکار نمیگذارید!

به سیب زمینی ها، سوسیس ها، بشقاب و چاقو اشاره میکنید و او خودش میفهمد باید چکار کند! چون قبلا ثابت کرده اید که اگر سیب زمینی پوست بگیرید، از 100 کیلو سیب زمینی 99 کیلو پوست و یک کیلو سیب زمینی خام خواهید ساخت؛ هیچکس به شما نمیگوید چرا خودتان پوست نمیگیرید پس!!؟ و سوسیس ها هم که قبلا ثابت کرده اید زیر دستان شما همگی خورده خواهند شد! پس کسی جرات نخواهد کرد دستور خورد کردن بدهد!

حال ظرف ها همگی شسته شده و همه چیز آماده است!

اما اینترنت نیز مهم است! لذا مظلومانه نگاه یکی از آن دو گرسنه خواهید کرد و میگویید:

"لطفا" قابلمه رو پر از آب کن و بزار روی گاز!

آب که جوش بیاید دیگر نوبت شماست! به دو دلیل!

یک) آقای مکوندی قبلا دست پختشان را با عنوان "دو پیازه شیرازی" چشیده اید و میدانید که دلیل خودکشی نهنگ ها در سواحل بریتانیا بدلیل دور ریختن همین مورد بوده است

دو) تخصص آقای نورعلیزاده هم در گرم کردن، طبخ برنج، و تهیه سالاد میباشد! پس چرا کار به این بزرگی به او سپرده شود! از قدیم ها گفته اند علت سقوط حکومت های بزرگ سپردن کارهای کوچک به انسان های بزرگ و سپردن کارهای بزرگ به انسان های کوچک است!

 و اما نحوه پخت ماکارونی به سبک  رودمکزاده:

1. ماکارونی را طبخ نمایید.

2. هنگام درست کردن ماده برای اضافه کردن به ماکارانی(رونی) یادتان برود که فلفل سیاه درش سوراخ سوراخ نیست، بلکه فقط یک سوراخ بزرگ است به قطر یک متر (درست مثل سوراخ پرسپولیس، اما در ابعاد کوچکتر/ به طوری که سوراخ ظرف فلفل سیاه در مقایسه با سوراخ پرسپولیس گویی یک نانومتر است)

3. فلفل سیاه اضافه نمایید! گویی فاجعه میشود! تمام ماهیتابه سیاه مینماید! ناگهان فکری به سرتان میزند، که البته بعد ها احمقانه (خیلی احمقانه) جلوه میکند! آن هم اینست که هود را روشن میکنید!

نکته: این فکر از آنجا به سرتان میزند که کودک درونتان میپندارد هود میتواند فلفل سیاه های توی ماهیتابه را بکشد و ببرد!

4. مهدی سیف آبادی را دعوت کرده اید و محمد نورعلیزاده هم ناگهان تصمیم میگیرد برود شوش چون عروسی یکی از اقوام آنهاست!

5. تمام تلاش خود را میکنید که همه چیز عادی جلوه کند!

6.نام آماده است

(نام: وعده ای ترکیبی از نهار و شام/چون بعد از صبحانه است ناهار است و چون دیگر هوا تاریک شده است شام است)

حال از مهدی و امین دعوت خواهید کرد که بر سر سفره بیایوند!(صفت مفعولی فاعلیت محور امری از ریشه ی آمدن)

نکته:مهدی و امین مثال هستند! شما بگویید ملیکا و پریسا،مامان و بابا، عزت و هوشنگ یا هرکس دیگری...

هم اکنون آنها بسیار خوشحال هستند که غذا آمده است!

شما نیز با دلسوزی و ترحم به آنها مینگرید (چرا که میدانید چه سرنوشت شومی در انتظار آنهاست)

برخلاف همیشه که کمتر از مقدار مورد نیاز در بشقاب آنها غذا میگذارید؛ این بار بشقاب آنها را دو سه برابر پر می کنید؛ بسیار خوشحال میشوند

سریعا شروع به خوردن میکنند! پس از پنج الی ده دقیقه به خود می آیید و میبینید که هر دوی آنها خود را باد میزنند! پیشنهاد میکنید که کولر را روشن کنند!

دیری نمیگذرد که شما به هدفتان میرسید!

یکی از آنها برای اولین بار در زندگیش قبل از تمام شدن غذا، سیر میشود و دیگری معنای واقعی عذاب را درک میکند و به جهان آخرت  جهنم و بهشت ایمان می آورد!

 

امیدوارم از برنامه امروز ما خوشتون اومده باشه!

منتظر نظرات سازنده و مخربتون هستیم!

ضمنا، دو هفته دیگه همین موقع دانشگاهیم!

/ 11 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برگ نگاه

چی شد؟ سوراخ پرسپولیس؟؟؟!!!آقای نورآبادی و فوتبال؟؟؟!!![تعجب] جدا شک کردم چند بار اسم نویسنده ی پست رو چک کردم !! ;) تعطیلات تا اینجا خوب بوده و بهتر هم خواهد شد :) دو هفته دیگه همین موقه !![اضطراب] استرس گرفتم ، کی درس خونده تا اینجای تعطیلات ؟! خیلیم خوبه! غذای تند خاصیت داره ، ویتامین c داره، واسه سرماخوردگی مفیده [تایید][نیشخند]

سهند

مهدی> این تصویر مربوط به اون سری نیست مهدی! مربوط به آخرین ماکارونی ترم 3 هستش! خداییش تجربه خوبی بود![نیشخند] منم تبریک میگم! یه پست در مورد آمارمون بزار!

سهند

برگ نگاه> خداییش من فوتبالی نیستم ولی بچه ها سیاستم رو میدونن! از اونجایی که فوتبال نقطه ضعف خیلیاست ازش استفاده میکنم! مثلا اگه طرف مقابلم استقلالی باشه یه تیکه ای به استقلال میندازم تا حرصش درآد! اگر پرسپولیسی باشه به همین شکل! اینجا هم میدونم مهدی و پارسا و امین پرسپولیسی هستن پس ازش استفاده میکنم![نیشخند] من که نخوندم و فکرم نکنم بخونم! اگه اینقدر خاصیت داره نظرتون چیه درست کنم بیارم شما نوش جان بفرمایید؟[نیشخند]

ساجده

به به چه غذاي باكلاسي به قول بعضيا (ميدونید كه بعضيا تندبودن غذا رو نشونه ي باكلاسي ميدونن)@ اما ميتونم تصوركنم چي بهشون گذشته؛چون يكي ازهم اتاقيهاي من هم غذا رو اينقدتندميكنه كه مجبوري باهرقاشق ك ميخوري؛حتما آب بخوري؛بعدشم هردفعه ميگه چون شما هم ميخواستيدبخوريد؛زياد تندش نكردم ‏!‏ ‏!‏ ‏!‏ @ تبريك ميگم بخاطر آمار زياد؛ايشالله بيشترم ميشه@‏
‏

برگ نگاه

اگه سرماخوردگی حادث شد، حتما سفارش یه دیگشو بهتون میدم:)))

ابرنگ

خوب همینجوری باید غذا پخت که اولین و اخرین بار باشه و الا هیچی دیگه هر روز همین بساطه ,فقط اون عذاب وجدانش یه کم ادمو اذیت میکنه که اونم زود رفع میشه , چیز مهمی نیست [نیشخند] بعد حالا یه چیزی گذشته از همه اینا اون قاشق چنگال یک بار مصرفه ,ایا ربوده شده از سلف نیستن واسه روز مبادا [نیشخند]

سهند

ساجده> والا اگر کلاس به تندی بود، غذای من با کلاس ترین غذای دنیا بود! توصیه میکنم آب نخورین! یه قاشق ماست یا هر نوع لبنیات دیگه لازمه! نوشابه هم به هیچ وجه!

سهند

برگ نگاه> تعارف نکنیدا!

سهند

آبرنگ> والا از اول سال هر هفته آشپزی آخر هفته با من بوده! عذاب وجدان هم که نداشتم کلا! احتمالا یا بخاطر عدم داشتن وجدان بوده یا بخاطر اینکه خودمم ازش خوردم! اون قاشق چنگالا هم دزدی نیستن! قرض گرفتیم![نیشخند]

دباغ

سلام من ازین ماکارانی حا میخام بی فلفل[مغرور]