سنگ ، کاغذ ، قیچی

مرا می نشاند کنار حوصله اش ،

سنگ ، کاغذ ، قیچی بازی کنیم...

باز گیر داده که او قیچی باشد و من کاغذ .

طبق معمول هم که خب ،

کاغذ باید خرت خرت پاره شود .

عشق می کند این وقتها..

ببینم ولی...

ولی مگر یک آدم چقدر می تواند کاغذ باشد؟

چند سال است بدجور کاغذم.»

کامران نجف زاده


/ 8 نظر / 17 بازدید
فروغ رضایی

[ناراحت][گل]

yasma

غم انگیز و قشنگ بود،ممنون.

برگ نگاه

متن نوشته ی کامران نجف زاده س یا کاریکاتور ?! [گل]

najme

خیلی غمگین بود[ناراحت] ولی زیبا [گل]

مهدی سیف آبادی

مرسی از همه دوستان [گل] برگ نگاه << مسلما متن [لبخند]

فاطمه

چه میشه کرد[چشمک]