حرف های یواشکی!

*بعضی وقتا یه چیزای کوچیکی تو گذشته، تبدیل میشن به یه حسرت بزرگ. بعد هرچی که زمان میگذره اون حسرت هم بزرگتر میشه، تا یه جایی که دیگه نمیشه ازش فرار کرد.

(تنها دو بار زندگی میکنیم.)

 

*اگر یک نفر رو بکشی، اعدامت میکنن! اما اگر توی جنگ هزاران نفر رو با بمب بکشی، بهت مدال میدن.

-موسیو وردوکس

 

*چگونه میتوانیم آنهایی را که ایمان دارند باور کنیم در حالی که خود را باور نداریم؟ بر آن دسته از مردم که مایلند باور داشته باشند اما نمیتوانند، چه خواهد رفت؟ و بر آن دسته که نه میخواهند باور داشته باشند و نه میتوانند چه؟

-Seventh Seal

 

*من ترجیح میدم افسوس بخورم که چرا اون کارو انجام دادم تا اینکه افسوس بخورم کاشکی اون کارو انجام میدادم!

آناکارنینا

 

*لوییس: اونقدر دین در دنیا هست که مردم از هم متنفر باشن! اما اونقدری دین وجود نداره که مردم همدیگه رو دوست داشته باشن!

Angel Heart

 

* تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم شه! ولی اون هیچوقت نیومد! البته سرزنشش نمیکنم، اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمیکردم!

No Country For Old Men

 

*چرا همیشه لبخند میزنی؟

وقتی هیچ راه فراری نداری و دقیقا به همه احتیاج داری، یاد میگیری که چطوری با لبخند زدن گریه کنی!

The Sea Inside

 

** قرص هاتو خوردی؟

-نه واسه چی؟

-اومدیم و من یه وقت رفتم، تو باید یادت بره؟

-تو نباشی من واسه چی باید قرص بخورم؟

(هانیه توسلی به مهدی هاشمی/آقا یوسف)

 

*مندی: ببینم، دقیقا کی عقلت رو از دست دادی؟

باک:حدود سه ماه پیش. یه روز صبح از خواب بلند شدم دیدم عاشق یه آناناس هستم! اونم یه آناناس زشت! آه! اما واقعا از ته دلم عاشقش بودم!

(عصر یخبندان)

 

*ژان رنو: تا حالا کسی رو کشتی؟

رابرت دنیرو: نه؛ فقط یکبار با احساسات یک زن بازی کردم...

Ronin

 

*علی:اگه قرار بود همه مثل هم باشیم که زندگی خیلی لوس و بی نمک میشد! آقا جونم میگه ترس و نگرانی نمک فلفل زندگیه! گاهی وقتا سخت رسیدن مزه دیگه ای داره! حکایت من و تو هم همینه! به هم میرسیم اما یکم سخت، یکم دیر... ولی میرسیم!

(یک عاشقانه ساده)

 

*بابک حمیدیان: یه چیزی بگو ترسم بریزه!

باران کوثری: میمیرم برات!

(بغض)

 

*میا:وقتی یه آدم واقعا خاص رو پیدا کردی، برای دقیقه ای خفه شو و از سکوت خوشایند لذت ببر!

Pulp Fiction

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برگ نگاه

این چایی توی یه بعد از ظهر زمستونی ، بعد از یه خواب دلچسب بعد از ظهری ،خیلی بدجور میچسبه ! مجموعه خوبی بود [گل]

ابرنگ

چای که کلا عضو ثابت زندگیه, از گردو هم که به شدت بدم میاد مونولوگ ها و دیالوگ ها رو بیشترشون رو قبول دارم و واقعا همشون تامل برانگیز و زیبا هستن البته بابت این پست اصلا خوشحال نیستم چون پست بعدی من دیالوگ سریال اقا یوسف بود که نقش بر اب شد [خنثی]

سهند

مائده> پیش نیاز پیش نیازه! باید اجرا شه در هر حال![نیشخند] مرسی[گل]

سهند

فاطمه> سلام! بغض و آقای یوسف حرف ندارن! بغض بیشتر! مرسی[گل] Chemistry> [گل]

سهند

مهدی> پای این پی سی بیشتر میچسبه! آلبوم جدید حمید عسکری رو دوست دارم! جدا؟! بیشتر از اون قسمت که پدر مارشال فوت کرد؟ واقعا کوبوندم زمین! تنها قسمتی بود که اشک خنده نبود!

سهند

برگ نگاه> اگر خیلی بدجور بسوزونه حتما میچسبه! مرسی[گل]

سهند

آبرنگ> خود من نمیتونم گردو بخورم ولی نون گردویی که گردو نداره توش! همونطور که شیرینی ناپلئونی، ناپلئون نداره! تصادف جالبی بود! نارضایتی خوانندگان، هدف ماست![خنثی]

najme

خیلی جمله های قشنگی بودن یکی از یکی زیباتر مخصوصا بغض و یک عاشقانه ی ساده اینجور پست ها رو خیلی دوس دارم بعضی از جمله ها نیازبه تکرار دارن[لبخند]

فروغ رضایی

مجموعه جالبی بود وممنون[گل]

اعظم

عالی بود